۹ کاذب

سلام خوش آمدید

۲ مطلب در بهمن ۱۴۰۴ ثبت شده است

(پست پایین با ناراحتی نوشته شده است)

 

از درد دندونم توی مورد سوم این پست گفته بودم، بالاخره دل رو زدم به دریا و رفتم یک دندونپزشکی.

دندون رو داشت برای عصب‌کشی آماده می‌کرد و تا یک جایی هم پیش رفت. هر چند که با وجود دو بار بی‌حسی که زد اما انجام دادن کار توی کانال‌ به شدت دردناک بود اما خب دردش رو به جون می‌خریدم چون حقیقتا دوست نداشتم بی حسی بعدی رو دریافت کنم. اما قسمت عجیب ماجرا جایی بود که دندونی‌ که قرار بود کلا ۱ دونه کانال داشته باشه، دو تا کانال دیگه هم داشت و این دردناک بود. به شدت ناراحت‌کننده. 

و اون دندونپزشک با وجود همه‌ی تجربه ای که داشت نمی تونست کانال سوم دندونم رو درست کنه و با کلی ذوق و شوق گفت:« این اتفاق دندون شما یک در میلیونه و اتفاق خوبی برای جامعه ی دندون‌پزشک‌هاست که با این موارد نادر آشنا و روبه‌رو بشن.» و من می‌خواستم بگم که جامعه‌ی علمی بخوره تو سرم. من می‌خوام دندونم سریع‌تر و با کمترین هزینه درست بشه و می‌دونستم که اگر برم پیش یک متخصص احتمالا سه برابر اون مبلغی که برای این ماهم ذخیره کرده بودم باید خرج کنم. قسمت دردناک‌تر هم این بود که حتی به این فکر افتادم که دندونم رو بکشم و ایمپلنت کنم. چون بالاخره عصب کشی و پر کردن و قاب گذاشتن خودش اندازه یک ایمپلنت هزینه داره (البته فقط در حد یک گزینه بود ولی بعضی اوقات بهش فکر می‌کردم) و البته ترسم هم درست از آب دراومد. دقیقا سه برابر اون مبلغی که این ماه برای دندون ذخیره کرده بودم رو صرفا باید خرج عصب کشی کنم. پر کردن + قاب که بماند :) 

بیمه هم قربونش برم هیچ‌جا قبولش ندارن بس که پرداختیش منظمه :)

می‌خواستم بگم که یک جایی سعی می‌کنی اون آدم خوشحال گروه و اکیپت باشی. کسی که امید به بقیه تزریق می‌کنه و حتی توی این پست‌های اخیرم هم واقعا تمام تلاشم همین بود اما خب یک جایی باید بگم که بسه. امروز بعد از ظهر زمانی که بیعانه رو برای عصب کشی پرداخت کردم به معنای واقعی کلمه عبارت «کمرم شکست» رو درونم احساس کردم. 

 

- امروز بعد از ظهر و بعد «شکستن کمرم» یک تایمی رو از قبل هماهنگ داشتم که بالاخره بعد از چند هفته با دوستام بتونم برم سالن فوتسال اما باز هم بدون اطلاع بهشون نیومدم و بعد کلی تماس و فحش و ناسزا ازشون که مثل همیشه اینطوری دستشون رو گذاشتم تو پوست گردو و نیومدم. نمی تونستم بگم که واقعا حال ندارم و این روزا اگر سر کار نرم کلا یک مرده‌ی متحرک هستم. 

 

-توی پست آخر عینک کامنت گذاشتم و جواب داده شد. اما من باز هم مخالفم. نتیجه می‌خوام. پول بادآورده می‌خوام. خوشحالی می‌خوام 💔

  • امیر +

۱- اولین روزی که حضوری شد و تونستم برم مدرسه سعی کردم که دانش‌اموزان رو رها از وضعیت فعلی بکنم. چون اضطراب و کلافگی کلاس های مجازی رو از چهره‌هاشون می‌تونستم تشخیص بدم و برای چند ساعت هم که شده منِ معلم بهشون استرس وارد نکنم. برای همین برای دانش‌آموزای کوچولوترم یک جور حالت مسابقه نقاشی گذاشتم و دانش‌اموزای بزرگترم هم بهشون وقت دادن که ریاضی بخونن و تکلیف فرداشون رو بنویسن.

من نمی‌تونم کار معلم دیگه‌شون رو تأیید یا رد بکنم. ولی به نظرم تکلیف سنگین و امتحان گرفتن توی اولین روز حضوری مناسب نبود و باعث تشویش افکار دانش‌آموز می‌شد اما خب شاید خود معلم وضعیت کلاس رو دیده و فکر کرده که صلاح کلاسش اینجوری باشه...

 

۲- داشتم می‌گفتم با بچه‌های کوچیک‌تر یک مسابقه نقاشی برگزار کردیم. اینطوری که دانش‌آموزان توی سه ردیف بودن و هر ردیف هم حدود ۱۷ الی ۱۸ تا دانش‌آموز بود. تخته رو به سه قسمت تقسیم کردم و هر قسمت رو به یک گروه اختصاص دادم و گفتم که دانش‌آموزا از هر گروه دونه به دونه میان پای تخته و با ماژیک یک علامت یا یک چیزی رو نقاشی می‌کنن و میرن سر جاشون می شینن و نفر بعدی از همون گروه میاد و یک المان دیگه به نقاشی اضافه می‌کنه و نتیجه‌ی هر سه گروه شد این تصویر پایین:

 

 

از یک طرف دیگه از اونجایی که کنترل دانش‌آموزان ابتدایی مقداری سخت هست این رو به یک حالت مسابقه درآوردم که هر گروه باید به پنج مثبت برسه و سه تا از این مثبت‌ها رو با ساکت بودن توی کلاس به دست میارن و همونطور که بالای تصویر می‌بینین کنار هر گروه چند مثبت هست (منظورم از ساکت بودن به هم نریختن کلاس بود وگرنه حرف زدن عادی تا یک جایی مشکلی نداره) و سه تا مثبت دیگه هم هر کدوم که نقاشیش بهتر بود کسب می‌کنه. (جمعا میشه ۶ مثبت برای اینکه گروه اول هم شانس برنده شدن داشته باشه)

به نظرتون نقاشی کدوم گروه قشنگ تره و اگر امکانش هست دلیلش رو بگین. 

به اعضای تیم برنده هم ۲ مثبت تعلق می‌گیره. این مثبت‌ها چی می‌شه؟ جمع می‌شه و هر کسی که به ۱۰ تا مثبت برسه یک جایزه کوچیک از طرف من داره. جایزه کوچیک البته بستگی به جیب معلمشون داره که خودمم ولی سعی می‌کنم یک چیز غیر تکراری و جدید براشون باشه. مثل کاغذ دیجیتال :)

خلاصه شما هم نظرتون رو بگین.

 

۳- از مشکلات شاد هم توی این پست غافل نشیم که از آخر مجبور شدم که با اکانت یکی از همکارانم وارد شاد بشم و پیام بفرستم تا روز چهارشنبه که بالاخره دوستانمون در شاد لطف کردن و دسترسی بقیه رو هم به ارسال پیام باز کردن. تشکر می‌کنم از پشتیبانی شاد که با بوق نخوردن تلفنشون تلاش زیادی رو برای دسترسی راحت‌تر کاربرانشون به شاد فراهم نمودن.

 

۴- هنوز دانش آموزانی بودن که با وجود امتحان و تکالیف و کلاس حضوری اما کلاس نبودن... دلم براشون خیلی تنگ شده. خصوصا محمد. پسربچه‌ی قدکوتاه لاغر ولی دوست داشتنی. البته همه‌شون دوست داشتنی هستن اما خب محمد اون روز اولی که رفتم سر کلاس باعث شد که دوستش داشته باشم با اون صدای بلندش که سعی کردم هر جلسه تن صداش رو کم و کمتر کنم :)

 

۵- هنوز نتونستم دسترسی کامل به اینترنت داشته باشم (شاید در حد ۲ ساعت) و اشتراک ChatGPT که این ماه خریده بودم به کلی نابود شد. منابع دانشگاه و دروسم هم دسترسی ندارم بهشون و از همه مهم تر بخشی از پایان نامه که داخل تلگرام ذخیره کرده بودم...

  • امیر +

«۹ کاذب» یک پست داخل فوتباله که بازیکن به عنوان مهاجم در نوک زمین میاد عقب و به هم‌تیمی‌هاش در پاسکاری و بازیسازی کمک می‌کنه... علت انتخاب؟ شاید به این دلیل که اسم دیگه‌ای به ذهنم نمی‌رسید :دی